اخبار

نظرسنجي

بيمارستان شيخ مخصوص كودكان مي باشد،دوست داريد چه مطالبي را در آن بيشتر ببينيد؟

تغذيه و تربيت كودكان 28.2%
مقالات جديد 18.3%
كادر درماني و اداري 6.0%
عكسها و تصاوير 26.4%
بيماريهاي كودكان 20.2%


مشاهده نتايج

صفحات پر بازديد

مركز آموزشي ، پژوهشي و درماني دكتر شيخ ( 120093 )
روشهای درمان ( 52333 )
كليه ها و مجراي ادراري ( 47768 )
عفونت ادراري ( 31078 )
دوشيدن شير با دست ( 29066 )
برنامه درمانگاههاي فوق تخصصي ( 27766 )
برنامه غذايی دوران شيرخوارگی ( 26306 )
گرفتن مايع نخاعي ( 25318 )
راهنمای نگهداری شير مادر ( 25309 )
خواص برخی ميوه ها ( 23457 )
رشد ذهنی نوزادان ( 23034 )
زندگینامه دکتر شیخ ( 17200 )
اتاق عمل ( 16551 )
بيماريهاي سيستم عصبي ( 16350 )
مراحل رشد و نمو ( 15893 )
عوامل موثر در رشد ( 15498 )
بيماريهای گوش ( 14926 )
پوره سيب زمينی ( 14843 )
معرفي اعضاي هيات علمي ( 14523 )
تومور گرانولوزاسل جوونايل تخمدان ( 14414 )
معرفی واحد راديولوژی ( 14140 )
بيماريهاي سيستم ادراري ( 13647 )
ازمایش ادرار ( 12718 )
مشکلات شيردهی ( 12086 )
رشد کنترل ادرار ( 10826 )

معرفي دكتر جواد فيض.pdfمعرفي دكتر جواد فيض.doc

معرفي دكتر جواد فيض

 

دكتر جواد فيض

من اين حديث نوشتم چنانكه غير نداند

تو هم ز روي محبت بخوان چنانكه تو داني

تاريخ تولد : دوم خرداد ماه 1308 .

دوران تحصيل:

6 ساله بودم و مي خواستم به مدرسه بروم ولي پدرم مرا به مكتب نزديك منزل مان فرستاد. محل درس شبستان مسجد بود .گليم پاره و كهنه اي پر از خاك كف زمين را پوشانده بود. شاگردان هر يك تشك يا پوستي با خود مي آوردند و روي آن مي نشستند . معلم عمامه اي به سر داشت و خود را شبيه علما در آورده بود و پوست بهتر و بزرگتري داشت كه شهرية شاگردان را زير آن تشك مي گذاشت. شرعيات، ‌قرآن و گاهي هم گلستان سعدي را به ما مي آموخت .

پس از چند سالي به علت جابجايي منزل،‌ چون در اطراف منزل ما مكتبي نبود لاجرم پدر مرا به مدرسه اي به نام مدرسة علميه سپرد. روز قبل از رفتن به مدرسه،‌ حمام رفتم ، و لباس نو پوشيدم . موقعي كه پا به مدرسه گذاردم و كودكان هم سن خود را ديدم احساس شادي كردم . تا 12 سالگي در آن مدرسه به تحصيل پرداختم تا به كلاس دوم متوسطه راه يافتم. روزي با برادر بزرگترم مشاجره و جدال كودكانه اي داشتيم كه گويا تقصير از من بود و در نتيجه مورد عتاب و خطاب پدر قرار گرفتم و پدر براي تاديب من فرداي آن روز به مدرسه آمد .

هنگامي كه پدر از حياط مدرسه قدم زنان به طرف دفتر مدرسه مي رفت او را ديدم و به دو علت به خود لرزيدم. يكي چوب و فلك محمد رضا فراش مدرسه و ديگري وجود كلاس موسيقي كه من در آن كلاس بودم ( هر ماه يك ساعت درس موسيقي داشتيم كه مرحوم آقاي عبدالحسين برازنده اصول موسيقي را تدريس مي كرد.) صداي موسيقي در كلاس توجه پدر را به خود جلب كرد، با شكايت پدر به دفتر احضار شدم. و از همان كلاس موسيقي به طرف دفتر رفتم. پس از اظهار ندامت و پشيماني با وساطت ناظم بخشوده شدم و به كلاس موسيقي برگشتم. شب پدر به خانه آمد و اولين جمله اي كه گفت اين بود« از فردا نبايد به مدرسه بروي،‌ من اجازه نمي دهم فرزندم تار و تنبك ياد بگيرد» و فرداي آن روز مرا به بازار برد و به دست يكي از حجره دارهاي بازار سپرد. مدت سه سال در بازار با حقوق ناچيزي كه آن را هم گويا پدرم به استاد ميداد ،‌ گذراندم. در اين مدت راستي،‌ درستي و حقيقت در داد و ستدهاي بازار نديدم و را ه و رسم داد و ستد بازار را هم فرا نگرفتم. در آن زمان كه در سن 15-14 سالگي بودم موقعي كه از گوشة ميدان امام به طرف بازار مي رفتم مغازه داران ‌را مي ديدم كه به انتظار مشتريان هستند و با چرب زباني سعي مي كنند متاع خود را بفروشند و از اين كار خوشم نمي آمد. من در آن سن يكي دو پزشك را از نزديك مي ديدم كه در جامعه عزت و حرمتي دارند و بر خلاف بازاريان با انسانها و جسم و روح آنها سر و كار دارند . از همان زمان آرزو كردم كه طبيب شوم و به خارج از كشور بروم و استاد دانشگاه گردم. بنا براين بازار را ترك كردم و با پولهايي كه از دستمزد كار سه ساله ام به دست آورده بودم و جمعآ 169 تومان بود به تحصيل خود ادامه دادم و سيكل و ديپلم خود را به طور داوطلب گرفتم و باعث جبران عقب ماندگي‌ام گرديد. در اين زمان نيز پدرم باز با ادامه تحصيل من در رشته پزشكي مخالفت مي‌كرد او مي گفت:« پس از اينكه پزشك شدي چقدر حقوق مي گيري؟». به او گفتم ماهي هزار تومان .او به من پيشنهاد كرد كه از فردا به بازار بيا و ماهي هزار تومان از حجره بردار . من اعتقاد داشتم كه بايد به همه و مخصوصاً پدر و مادر با احترام رفتار كنم و آنها را نرنجانم و با او مخالفتي نكردم تا اين كه واقعة جالبي اتفاق افتاد : روزي با پدرم در خيابان چهار باغ اصفهان به طرف بازار مي رفتيم كه با يكي از پزشكان مشهور اصفهان برخورد كرديم. پدرم در مقابل او ايستاد و اداي احترام كرد،‌ سپس چند قدمي دورتر با يكي از تجار ثروتمند آن زمان برخورد كرديم ، پدرم به او توجهي نكرد و حتي به او بي اعتنايي كرد و اين دو برخورد مرا بسيار خوشحال كرد . من از موقعيت استفاده كردم و به پدرگفتم :«چرا در برابر آن پزشك جوان ايستادي و اداي احترام كردي و در برابر فلان تاجر بي اعتنايي ». او با تعجب گفت « آن جوان، ‌پزشك من است و زير نظر او هستم ولي با آن تاجر كاري ندارم». به او گفتم: «پدر من مي خواهم مثل آن پزشك و حتي بهتر از او شوم» پدر قبول كرد و به من گفت هر چه خواهي بكن و هر چه مي‌خواهي بشو.

شروع تحصيل در دانشكده پزشكي:

در سال 1333 در كنكور رشته پزشكي در رشته پزشكي قبول شدم و در دانشگاه تهران شروع به تحصيل كردم و در سال 1339 فارغ التحصيل گرديدم. اساتيد من طبيبان واقعي و الگويي از انسانيت بودند و به تعليم و تربيت عشق مي ورزيدند ،‌ مرحوم دكتر محمد قريب، دكتر آرمين ، دكتر مهدي آذر، دكتر علي وكيلي و دكتر نجم آبادي و ... من سعي كردم خلق و خو و راه و رسم آنها را به خاطر بسپارم و روش آنها را در پيش گيرم.

پس از اخذ ديپلم دكتراي پزشكي ،‌ چون پدرم بيمار و از كار افتاده بود و به من دلبستگي داشت از من خواست كه او را ترك نكنم و از رفتن به آمريكا براي ادامه تحصيل منصرف شوم. من هم خواستة او را پذيرفتم و در بخش عفوني بيمارستان خورشيد دانشگاه اصفهان به عنوان رزيدنت عفوني با شادروان عبدالباقي نواب مشغول كار شدم و پس از سه سال استاديار دانشكده پزشكي شدم. در سال 1342 در پي فوت پدرم براي ادامه تحصيل به آمريكا سفر كردم. پس از گذراندن دوران انترني چون به رشته كودكان علاقمند بودم در بيمارستان كودكان شهر فيلادلفيا وابسته دانشگاه پنسيلوانيا دوران رزيدنتي را گذرانم . پس از گذراندن امتحان بورد تخصصي كودكان ، در دانشگاه تولين آمريكا در شهر نيواورلان در بخش عفوني زير نظر استاد بزرگوار خانم مارگارت اسميت دوران فوق تخصصي خود را گذراندم و در ضمن دروس نظري و عملي براي دورة ‌ماستر در بهداشت را تمام كردم و موفق به اخذ M.P.H نيز گرديدم.

بازگشت به ايران

پس از اتمام اين دوره واقعة بسيار جالبي براي من اتفاق افتاد كه مرا به وطن و دياري كه به آن تعلق دارم كشاند. شبي در بخش نوزادان بيمارستان دانشگاه پنسيلوانيا كشيك بودم،‌ نوزادي را معاينه كردم و دارويي كه احتياج داشت در پرونده اش نوشتم. صبح روز بعد كه به بخش نوزادان آمدم متوجه شدم پرستار دستور مرا اجرا نكرده است. از او سئوال كردم « او گفت به نظر من لزومي نداشت » گفتم «من پزشك نوزاد و مسئول او هستم» پرستار گستاخانه جمله اي گفت كه مرا منقلب كرد. او گفت« برو به جايي كه به آن تعلق داري »گر چه از او به مسئولين بيمارستان شكايت كردم و او تنبيه شد ،‌ ولي گفتة او مرا بسيار متاثر كرد و به خود گفتم بايد به جايي بروم كه به آن تعلق دارم و آن ايران ،‌ ايران عزيز است.

پس از خاتمة دوران فوق تخصص عفوني كودكان خانم دكتر مارگارت اسميت استاد رشته عفوني كودكان براي دلجويي به من پيشنهاد كرد كه مخارج رفتن مرا به نمايشگاه بين الملي در تورنتوي كانادا بپردازد .‌ من هم با خوشحالي قبول كردم و با زن و تنها فرزندم براي ديدن نمايشگاه به آنجا رفتيم (Expo 67) . موقعي كه به نمايشگاه رسيديم سراغ غرفة‌ ايران را گرفتم،‌و وارد غرفة‌ايران شدم . صداي موسيقي ايراني فضاي غرفة‌ بسيار بزرگي را كه به شكل مساجد ايران برپا شده بود پر كرده بود و در هر گوشه اي نشانه اي از هنرهاي دستي ايران،‌ مخصوصاً شهر اصفهان بود . نا مسحور شده بودم . ظهر در همان غرفه بوي دلپذير غذاهاي ايراني مشامم را نوازش داد. به گوشه اي از نمايشگاه رفتم و سر به ديوار گذاشتم و مدتي به خاطر فراق ديار خود اشك ريختم و در آن زمان تصميم گرفتم كه به ايران برگردم.

فعاليت علمي و پزشكي من

پس از بازگشت به ايران ابتدا گروه بهداشت دانشكده پزشكي را كه امروز دانشكده بهداشت است پايه گذاري نمودم و سپس در گروه كودكان مشغول گرديدم و اكنون مدت 30 سال است كه افتخار معلمي دانشگاه علوم پزشكي اصفهان را دارم و بهترين دقايق و ساعات دورة‌ زندگي من زماني بوده است كه با دانشجويان رشتة‌ طب بوده ام و آنها را مانند فرزندان خودم دوست مي دارم . از الطاف بيدريغ خداوند سپاسگزارم كه مرا توفيق داد كه به آمال و آرزوي خود برسم و سهمي در آموزش پزشكي و درمان كودكان معصوم اين مرز و بوم داشته باشم. براي بالابردن مقام و الاي حرفه مقدس پزشكي در هنگام تدريس تا آنجايي كه امكان داشته است با دانشجويان از اصول اخلاق پزشكي و رعايت آن صحبت كرده ام و هر كسي از من دعوت مي كرد تا درباره فضيلت علم پزشكي و اصول اخلاق پزشكي صحبتي داشته باشم ،دريغ نكرده ام و مخصوصا معتقدم هر پزشك سوگندي را كه بقراط پدر دانش پزشكي در بيست و پنج قرن پيش توصيه كرده است بايد بخواند و امضاء كند و به آن عمل كند.

ارتقاء‌علمي دانشگاهي

ارتقاء من از استادياري به دانشياري و سپس در سال 1361 به مرتبه استادي با تحقيق در مورد بيماري تب مالت و بيماري سل انجام گرفت و دهها مقاله در مجلات خارجي و داخلي به چاپ رساندم . در مدت 30 سال گذشته با همكاران ديگر در بخش كودكان دانشگاه علوم پزشكي در آموزش رزيدنتهاي رشتة تخصصي كودكان همكاري داشته‌ام و خوشبختانه بعضي از آن رزيدنتها درجات عالي فوق تخصصي را به دست آورده اند كه موفقيت آنها براي من لذت بخش بوده است و آنها را دوست و همكار خود مي دانم.

آثار و تآليفات

از زماني كه در دانشگاه به عنوان معلم رشته بيماريهاي كودكان مشغول شدم،‌ احساس كردم كه مادران كشور ما كه عهده دار پرستاري و تربيت كودكان هستند اطلاعاتي در مورد پرستاري و تربيت كودكان ندارند و از مادربزرگها و پيرزنهاي محله آموزش مي بينند،‌ بنا بر اين به فكر آن بودم كتابهايي براي مادران و پدران به زبان ساده بنويسم.

1- اولين كتاب خود را تحت عنوان «من و كودك من» در سال 1365 تاليف نمودم كه بارها با اضافات تجديد چاپ گرديد. به طوري كه چاپ پانزدهم آن در سال 1380 در 816 صفحه و 5000 نسخه چاپ گرديد. ‌ بسياري از مادران به من گفته‌اند كودكشان را با اين كتاب بزرگ كرده اند.

2- «رفتار من با كودك من» : در اين كتاب در 390 صفحه نوشته شده و چهارمين چاپ آن در سال 1377 منتشر گرديده است.

3- «مغز كودك من»: در اين كتاب در مورد رشد مغز و مشكلات مغزي يعني تشنج،‌ عقب افتادگي مغزي و سندرم داون و پرستاري از كودكان معلول نوشته شده است.

4- «دنياي بهتري براي كودكان بسازيم»

ازدواج :

از ازدواج خود صاحب سه فرزند پسر شدم بنام عليرضا،‌ امير رضا و اميد رضا،‌ فرزند اولم عليرضا علاقمند به مسائل رواني بود و در اين رشته در آمريكا تحصيل كرد و از او سخناني به يادگار مانده است كه به واقع ارزش خواندن دارد . و يكي از آن سخنان اين است.

«ساده زندگي كنيد،‌ساده بينديشيد و همه را دوست داشته باشيد».

او در روز اول فروردين 1376رخت از جهان بربست و به ديار ابدي شتافت.

شادي ندارد آنكه ندارد به دل غمي آن را كه نيست عالم غم نيست عالمي

بيماران جالب توجه:

هر طبيبي در دوران طبابت خود با بيماران جالبي برخورد مي كند كه بسيارند و در مورد آنها كتابهايي مي توان نوشت. چون مواد مخدر مخصوصا در كشور ما در همة‌شئون اجتماعي و خلاقي و اقتصادي ما اثر گذاشته و كودكان معصومي نيز از اين بلا دور نمانده اند، ‌بنابراين تصور مي كنم شرح حال دو واقعة پزشكي را در اين رابطه با مواد مخدر براي خوانندگان عزيز شرح دهم.

1- مادري كودك دو سال و نيمه‌اش را با حالت نگراني و پريشاني نزد من آورد و گفت « دو روز است كودك من دايماً جيغ مي زند و از سرو كول من بالا ميرود و شب خواب ندارد» از تغذيه و دفع مدفوع و علايم ديگر كودك سئوال كردم.‌ مادر پاسخ داد اين دو روزه كودك شير و غذا نخورده و دفع هم نداشته است.

در معاينه كودك كاملا بيقرار بود و به زحمت معاينه گرديد. تب يا علايم ديگر نشانة بيماري در او وجود نداشت. چون تشخيص بيماري براي او داده نشد ،‌دارويي نيز تجويز نگرديد و از مادر خواسته شد با ملايمت و بردباري كودكرا كند آرام كند. روز بعد مادر،‌كودك را با همان حالت نزد من آورد و اظهار عجز كرد. از مادر سئوال شد چه كسي غير از شما از كودك پرستاري مي كند؟ او جواب داد فرهنگي هستم و كودك پرستاري دارد كه چند روزي است به علتي اخراج شده است. بنا براين به وابستگي كودك به پرستار مشكوك گرديدم. از مادر خواسته شد پرستار را دوباره به خانه دعوت كند و اين كار سبب شد كه كودك آرام بگيرد و شير و غذا بخورد و به خواب برود. با اين عمل مشخص شد كه كودك به پرستار وابسته شده است. سرانجام با تهديد پرستار مشخص گرديد كه هر روز مقداري ترياك به كودك مي‌داده است تا او به خواب برود و كودك معصوم معتاد به ترياك شده بود. با مشخص شدن موضوع و اخراج پرستار و و تجويز موقت دارو، ‌مشكل كودك برطرف گرديد.

زن جوان روستايي با گريه و زاري به من مراجعه كرد و اظهار داشت « شش كودكم در سنين 4 تا 8 ماهگي در حالي كه سالم بوده اند در خلال چند ساعت و به طور ناگهاني فوت كرده اند و حالا مجدداً حامله هستم » با التماس از من در خواست كمك كرد. پس از سئوالاتي از او دربارة‌ مرگ كودكانش به تشخيصي نرسيدم و او را براي تحت نظر قرار گرفتن دوران بارداري و زايمان به پزشكي متخصص زايمان معرفي كردم. كودك سالمي به دنيا آورد و هر يكي دو هفته كودكش را براي معاينه نزد من مي آورد. كودك تا 6 ماهگي رشد طبيعي داشت ولي در هر بار معاينة كودك و در برابر گفتة من كه كودك سالم است،‌ مادر مي گفت: « دكتر بچه ام مي ميرد ،‌مي ميرد». به او دلداري مي دادم كه كودك مشكلي ندارد،‌نگران نباش،‌ چون مادر بسيار نگران بود تلفن و آدرس منزل خودم را به او دادم كه هر زماني براي كودك مشكلي پيش آمد به منزل من مراجعه كند، روز جمعه اي،‌ ساعت 6 عصر پس از بازگشتم از خارج شهر به خانه،‌ مادر را ديدم جلوي درب خانه ام روي زمين نشسته و بر سر و صورت خود مي زند،‌ با گريه و زاري گفت ديدي بچه ام مرد. نگاهي به كودك انداختم رنگ او سفيد شده بود و نفس نمي كشيد. او را بلافاصله به نزديكترين بيمارستان بردم و اقدامات احياء انجام شد و تنفس او برگشت و چون علايم مسموميت با ترياك داشت درمان شد و كودك بهبود يافت. معلوم شد،‌ مادر كودك را چند ساعتي به زني سپرده است كه همسر عموي آن كودك بود كه فرزندي نداشت و نمي توانسته فرزندي به دنيا بياورد. بنابراين از روي حسادت شش كودك اين مادر را با دادن ترياك از پا در آورده بود و كودك هفتم با لطف و عنايت خداوند نجات يافت

 

تاريخ بروز رساني : چهارشنبه 04/05/91 ساعت 09:40

معرفي دكتر جواد فيض.pdfمعرفي دكتر جواد فيض.doc

معرفي دكتر جواد فيض

Mashhad University of Medical Sciences Contact Details:
Main address: University St., Ghoraishy Building 91375-345 Mashhad, Iran ,
Tel:( 98 511) 841 2081-5 , Fax:( 98 511) 8430249 , E-mail: Info(at)mums.ac.ir Members: - Schools and Hospitals School: Dentistry , School: Health , School: Medicine , School: Nursing & Midwifery , School: Paramedical , School: Pharmacy , School: Traditional Medicine , Hospital: Dr.Sheikh , Hospital: Dr.Shariati , Hospital: Emam Reza , Hospital: Ghaem , Hospital: Hashemi Nezhad , Hospital: Ibn-e-Sina , Hospital: Khatam-al-Anbia , Hospital: Montaserie , Hospital: Ommul-Banin , Hospital: Omid , Hospital: Shahid Kamyab , Hospital: Taleghani , History: Mashhad Faculty of Medicine was officially opened on Nov. 23, 1949 by Dr Zanganeh, the minister of culture. The school started out with 61 students, one associate professor and seven tutors. In 1956, when the school of Arts opened, the two schools merged to form the University of Mashhad. In 1989, the faculties offering Medical Sciences' degrees across the country separated from the Ministry of Culture and Higher Education. New emerging Medical Universities have gone under management of Ministry of Health, Treatment and Medical Education. Thus the original University of Mashhad was divided into two independent universities: "Ferdowsi University of Mashhad" and "Mashhad University of Medical Sciences'. Mashhad University of Medical Sciences operates at present with 8 faculties, 32 hospitals, 179 rural and 147 urban health centers. It covers an enormous area stretching from the north east to the central parts of the country, which makes it the largest university of Medical Sciences providing health care and treatment services. With 597 teaching staff, 1645 MDs with different specialties, 138 dentists, 123 pharmacists and 25, 402 employees, the university provides health care and medical services to the area's large population as well as to over 25 million tourists a year.

مشهد، میدان توحید،خیابان طاهری، بیمارستان دکتر شیخ تلفن: 5-7269021 0511 نمابر: 7277470 0511 پست الکترونیک: Sheikh.Hos@mums.ac.ir
تمام حقوق مادی و معنوی این سایت مربوط به دانشگاه علوم پزشکی مشهد می باشد و هر گونه کپی برداری از مطالب آن تنها با ذکر منبع بلامانع است