|
من در اين فرصت به چند مشکل اشاره ميکنم :
1ـ چون دانشجويان در سالهاي آخر دبيرستان دغدغه و تلاش
زيادي براي ورود به دانشگاه دارند و فشار زيادي را از نظر روحي وجسمي تحمل ميکنند
، به نظر مي رسد وقتي وارد دانشگاه ميشوند ، برخي از آنان احساس مي کنند که ديگر
نياز به تلاش و فعاليت ندارند و بايد خستگي هاي گذشته را جبران کنند .
2ـ ارتباط ميان استاد و دانشجويان ، شکل متعادل داشته باشد
، گاه ديده مي شود که رفاقت بيش از حد برخي استادان با دانشجويان ، باعث پرتوقع
شدن آنان ميشود ، حتي اين احساس به افراد کمجنبه دست مي دهد که پس نياز به درس
خواندن ندارند و به هر حال با همين رفاقت ميتوانند نمره بگيرند .
3ـ گاه ديده ميشود که سرکلاس دانشجو حضور دارد ولي به درس
ديگر پرداخته يا نوار ضبط گوش ميدهد و يا به خواندن مجله سرگرم است و حتي تذکر
استاد را برنميتابد يا به آن ترتيب اثر نمي دهد !
4ـ با اين که اکثر دانشجويان از قبول تکليف امتناع دارند و
شانه خالي مي کنند ، اما باور من اين است که دانشجو کارش کم است و فرصت فراغت
قابل توجهي دارد . در حالي که دانشجوي واقعي دانشگاه نبايد فرصت خالي داشته باشد ،
نه اين که با زور و تحميل به او تکليف بدهيم بلکه بايد او خودش تمايل به هدردادن
فرصتهاي خود نداشته باشد و در پي پرکردن مفيد فرصت ها باشد .
اينها مسايلي است که بايد براي آن فکري بشود .
در اين نشست با برخي دانشجويان مصاحبه شده بود و فيلم آن را
پخش کردند و ما اظهارات آنان را در زمينه تعامل استاد و دانشجو شنيديم .
اما به نظر من اين مصاحبهها کافي و قانع کننده نبود ، زيرا
مصاحبه شوندگان معمولا از دانشجويان موفق و ممتاز بودند و اين دسته از دانشجويان
مشکل کمتري دارند ، زيرا دانشجوي فعال خودش دنبال درس و استاد است و با همت خود
کمبودها را جبران ميکند اما مشکل اصلي مربوط به دانشجويان ضعيف تر است که بايد
حرفهاي آنان را شنيد و متوجه شد که چه بخشهايي از مشکلات آنان مربوط به فضاي
دانشگاه و کلاس و درس مي باشد .
يکي از مشکلات رايج اين است که دانشجو در دوره دبيرستان
پرتلاش و موفق است مي تواند در رقابت سنگين کنکور موفق شود و به دانشگاه راهيابد ،
اما پس از ورود به دانشگاه ، ترم اول و دوم افت مي کند ، بايد ديد سر اين افت چيست
؟
پيشنهاد من اين است که با دانشجوياني که چنين شرايطي داشته
اند و مشروطي هاي مکرر را ديدهاند مصاحبه شود و سر کار از آنها سوال شود .
جايگاه علم و عالم و دانشجو متاسفانه روز به روز تنزل پيدا
کرده است و ما بايد آن را صعود بدهيم .
با ارتقاي جايگاه علم و عالم در جامعه است که دانشجو ، درس
، دانشگاه و استاد را جدي مي گيرد .
گسست ميان تصميم سازان جامعه و دانشگاه خود حکايت از بياعتباري
علم در جامعه دارد و من تاکنون نديدهام که نمايندگان مجلس يا شوراي شهر براي حل
مشکلات خود به دانشگاه بيايند ، استادها را جمع کنند و از آنها نظر بخواهند .
از سوي ديگر خود ما در حد عوامل تنزل کردهايم و فکر و ذکر
ما همين حقوق و خانه و زندگي و ماشين شده است و درصد کمي از توجه و همت ما متوجه
درس و پژوهش مي باشد و اين خود بر بي اعتباري دانش و دانشگاه در جامعه ما افزوده
است .
به نظر من قبل از اين که به مساله تعامل استاد و دانشجو
بپردازيم بايد به مسائل مهمتري که زمينه ساز عدم تعامل است توجه کنيم .
بخش زيادي از دشواري هاي آموزشي که داريم به خود استاد بر
مي گردد . از جمله اين که استاد مانند ارائه دهنده يک کنفرانس بايد سطح مخاطبش را
بشناسد و متناسب با وي درسش را ارائه
دهد .
ارائه يک درس براي دانشجوي ترم اول يا علوم پايه و يا دوره
کارداني با سالهاي بالاتر و رشته هاي کارشناسي ارشد و يا دوره Ph.D فرق مي کند .
نوع صحبت استاد بايد تفاوت داشته باشد .
علاوه بر اين نوع تعامل رفتاري استاد با دانشجو نيز تابع
همين سطوح است و هر سطح نوعي رفتار و همراهي را مي طلبد ، چنانکه معمولا دانشجويان
در دوره Ph.D از بالاترين سطح تعامل برخوردارند و
حتي گاه رفت و آمد خانوادگي با استادان خود دارند .
يکي از گلايههايي که دانشجويان ابراز مي دارند ، اين است
که برخي استادان به دانشجو نگاه ابزاري دارند و مثلا از او ترجمه متني را مي
خواهند که خود استاد مي خواهد از طريق آن ارتقاء پيدا کند . يا برخي تحقيقات و
پژوهشهايي را از دانشجو طلب مي کنند که دانشجو مي داند به کار خود او نمي آيد ،
بلکه در روند برنامههاي استاد قرار دارد .
يکي از گلايههاي دانشجويان اين است که در برخي موارد احساس
تبعيض از ناحيه استاد کرده و يا نوعي بي عدالتي را شاهد بودهاند .
از مسايل قابل توجه اين است که برخي دانشجويان رشته خود را
واقعا انتخاب نکردهاند با استعداد و ذوق آنان همخواني ندارد ، به او
گفته ميشود چرا اين رشته را انتخاب کردي مي گويد چون کشيک نداشت ، يا درآمدش خوب
است .
وقتي يک رشته با علايق شخصي دانشجو همراه و هماهنگ نباشد ،
دانشجو نمي تواند با عشق و تلاش آن رشته
را فرا گيرد و در نتيجه کم کاري و سستي و عدم نبوغ و عدم خلاقيت از خود نشان مي دهد .
|