اخبار

نظرسنجي

ترجيح مي دهيد در سايت دفتر هم انديشي استادان چه مطالبي بيشتر ارائه گردد؟

مقالات حوزه انديشه 23.1%
اخبار حوزه انديشه 7.7%
اخبار داخلي دفتر هم انديشي 10.3%
گفتارهاي بزرگان و انديشمندان 12.8%
كليه موارد فوق به صورت يكسان ارائه گردد 46.2%


مشاهده نتايج

صفحات پر بازديد

هم انديشي اساتيد ( 26155 )
شاخص های کمی و کیفی ( 4639 )
ديدگاه هاي رهبر انقلاب درباره دانشگاه ( 4433 )
موضوعات علمی، آموزشی و پژوهشی ( 4125 )
موضوعات عمومی ( 3780 )
آئین نامه اجرایی نشستهای هم اندیشی ( 3012 )
اخبار و گزارشات ( 2858 )
آئین نامه اجرایی نشستهای هم اندیشی دانشگاهها ( 2833 )
اعضای نشست ( 2546 )
فهرست موضوعات پیشنهادی برای نشست ( 2487 )
توليد علم و جنبش نرم افزاري ( 2440 )
علم ديني ( 2325 )
موضوعات تخصصی( رشته های پزشکی-فنی) ( 2297 )
سخنراني ها ( 2195 )
كتابكده ( 2141 )
نظرات ارائه شده ( 2131 )
الگوی نشست های موفق ( 2100 )
طرح مشکلات جهت بحث در نشست ( 2076 )
محصولات ( 2068 )
خبركده ( 1877 )
گزارش ( 1758 )
تست ( 1739 )
مقاله ( 1724 )
گفتگو ( 1647 )
كميته تحقيقات دانشجويي ( 1518 )

معناداري علم ديني

نویسنده: دکتر خسرو باقری

براساس روايت‌هايي، از دو موضع معرفت‌شناختي، تعبير علم ديني بي‌معنا تلقي مي‌شود:

نخست وحدت‌گرايي معرفت‌شناختي و ديگري كثرت‌گرايي معرفت‌شناختي. براساس وحدت‌گرايي معرفت‌شناختي، تعبير علم ديني بي‌معنايي آشكاري خواهد داشت. اين موضع از سوي اثبات‌گرايان منطقي و عمل‌گرايان اتخاذ شده است، اما كثرت‌گرايي معرفت ‌شناختي حاكي از آن است كه معرفت‌ بشري، بافتي يكدست ندارد. در اين كثرت‌گرايي، معرفت ديني نيز گوشه‌اي از معرفت است، اما نسبت آن با معرفت علمي تباين و تغاير است. بر حسب اين موضع نيز تعبير علم ديني بي‌معناست؛ زيرا امور متباين نمي‌توانند وصف يكديگر قرار گيرند.

مي‌توان گفت كه تعبير علم ديني در برخي از كاربردهاي آن، به واقع بي‌معناست و در برخي كاربردهاي ديگر به ناروا، بي‌معنا دانسته شده و در اين موارد، ديدگاه مبنايي چنين حكمي قابل تأمل و ترديد است.

در نهايت كاربردي از اين تعبير يافت مي‌شود كه مبتني بر كثرت‌‌گرايي تداخلي در معرفت‌شناختي است و در اين كاربرد، تعبيري معنادار است. بنابراين، علم ديني معنايي موجه دارد كه نه با هويت علم ناسازگار است، نه با هويت دين. در اين معنا، دين همچون معرفتي مقدم بر علم، منبع الهامي براي مفاهيم، فرضيه‌ها، مدل‌ها و سبك تبيين خواهد بود. هنگامي كه فرضيه‌هايي از اين دست كه رنگ تعلق آنها به دين آشكار است از بوته تجربه بگذرند، علم ديني خواهيم داشت.

محدود كردن نفوذ معرفت ديني در علم، به مقام كشف و باز داشتن آن از مقام داوري، متضمن پيدايي رخنه‌اي ميان دو مرحله پيشنهادي «رايشنباخ» است كه ارتباط اين دو مرحله را از شكلي پويا به‌صورتي ايستا بدل مي‌كند. آوردن قيدهايي پس از علم، لزوما جولانگاهي براي نسبيت‌گرايي مذموم يا نسبيت‌گرايي معرفت‌شناختي فراهم نمي‌آورد، بلكه حكايت از نوعي ديگر از نسبيت‌ دارد كه نسبيت معرفتي است و خود، خون رگ‌هاي علم است و بدون آن، وضعيت كنوني علم و تعدد نظريه‌هاي موجود در رشته‌هاي علمي را نمي‌توان دريافت.

علم ديني به هيچ وجه پديده غريبي نيست، همه نظريه‌هاي موجود در علوم انساني، قيدي - آشكار يا پنهان- از منبعي ناعلمي به همراه دارند. البته علم ديني درصورت تحقق، در ميان مباحث علمي زمان معاصر، پديده جديدي خواهد بود. اگر معناداري علم ديني پذيرفته شود، نوبت سخن گفتن از درست و نادرست در علم ديني فراخواهد رسيد. به سخن ديگر، كساني كه تعبير علم ديني را معنادار تلقي مي‌كنند، ممكن است نوع پيوند علم و دين را در علم ديني به انحاي مختلف لحاظ كنند.

بحث علم ديني از سويي ديگر غيرت‌برانگيز است و اين جنبه از مسئله در ميان دينداران آشكار مي‌شود. به سخن ديگر، پاره‌اي از دينداران، به انگيزه دفاع از حيثيت دين، درباب امكان وجود علوم تجربي ديني به سهولت پاسخ مثبت مي‌دهند و اين را امري ضروري مي‌دانند كه از علوم ديني مختلفي سخن به ميان آورند و چنين تصور مي‌كنند كه اگر كسي وجود علوم ديني را منكر شود، تزلزلي در بناي دين پديد آورده است.

اما نه آن ستيز عام در نفي هر گونه علم ديني و نه اين غيرت تام در اثبات همه انواع علوم ديني، هيچ‌يك محققانه نيست، بلكه برخاسته از عصبيتي است كه با روح علم بيگانه است. علم ديني بايد به منزله يك امكان بررسي شود. تا جايي كه به دست‌اندركاران عرصه علم مربوط مي‌شود، اين امكان نبايد، به ضرورت، چون تهديدي براي بيرون راندن علم از مسير مطلوبش تلقي شود، بلكه بايد اين احتمال نيز داده شود كه فرصتي مغتنم براي باليدن علم باشد.

همچنين تا جايي كه به دست‌اندركاران عرصه دين مربوط مي‌شود، اين امكان نبايد، به ضرورت، چون فرصتي براي بسط و گسترش دين تلقي شود، بلكه بايد اين احتمال نيز در نظر باشد كه سخن گفتن از علوم تجربي ديني، تهديدي براي سلامت دين باشد. بنابراين، دست يافتن به نتيجه قابل‌قبولي درباره علم ديني، محتاج تأمل و انديشه‌اي محققانه و به دور از تعصب است.

  


اسلامى‏سازى دانش (طرحى براى گذار از سكولاريسم)

نویسنده: زاهد ویسی

بررسى رابطه ميان علم و دين از مهم‏ترين موضوعات چالش‏برانگيز امروز جامعه ماست. پيشرفت علوم مختلف در جهان غرب از يك سو، و انحطاط علمى، سياسى، فرهنگى، نظامى و اقتصادى جهان اسلام از سوى ديگر اين سؤال را طرح مى‏كند كه گويا اسلام با دانش‏اندوزى مخالف است. ازاين‏رو، گروهى اسلام را عامل عقب‏ماندگى جهان اسلام مطرح كردند. به همين دليل، زمينه ضديت با اسلام و غربى‏سازى و غرب‏گرايى جهان اسلام فراهم آمد. گروهى نيز اين رويكرد به دين را نادرست تلقى كردند و شيوه اصلاح و بازسازى انديشه اسلامى را در پيش گرفتند. بنياد اساسى اين گفتمان، وجود پايه‏هايى از مبانى علم جديد در اسلام است كه با بازنگرى در شيوه‏هاى علمى اسلام، مى‏توان آن را به جهان ارائه كرد. اين گفتمان با برقرارى مجدد ارتباط ميان «دانش» و «ارزش»، راه گذار از سكولاريسم را فراهم مى‏كند.

  

پيوند علم و دين‏

پيوند علم و دين در اسلام همواره فراز و فرودهايى داشته و به شكل‏هاى مختلفى كه از تلاش براى ايجاد وفاق و پيوند ميان آن دو تا افكار آنها از سوى يكديگر در نوسان بوده است. آنچه امروزه در خصوص پيوند علم و دين مطرح است، مسئله‏اى شاذ و بى‏سابقه نيست.

دين به مثابه يك نظام يا برنامه، بر اساس اصول و قواعد ثابت‏محور، موجب پديد آمدن علوم و معارف فاعلى مى‏شود كه همه آنها به نوعى يا در پى كشف و تبيين حقايق دينى هستند و يا دفع اباطيل و خرافه هايى كه در مورد آن ابراز مى‏شود. اين دسته از علومى كه مستقيماً با دين در ارتباطاند به نام‏هاى مختلفى نظير علوم نقلى، شرعى، نافع و... خوانده مى‏شود و ساير علوم عملاً از دايره شرعى بودن خارج مى‏شوند.

تلاش براى برقرارى پيوند ميان علم و دين و تأسيس علوم دينى جديد و يا علوم مورد تأييد دين، به دوران «تابعين» برمى‏گردد. امروزه كه قلمرو مسلمانان از لحاظ سرزمين گسترش يافته است و اديان و مذاهب، افكار و عقايد مختلف ملل گوناگون را در خود جاى داده است، زمينه پيدايش علوم اسلامى و ساماندهى قوانين و قواعد ايمان فراهم شده است.

به هر حال، به موازات گسترش قلمرو مسلمانان، توجه چشمگير آنان به علوم غيرمسلمانان و معارفى كه آنان در اختيار دارند، اهميت چشمگيرى يافته است. فارغ از علت و انگيزه اساس توجه مسلمانان به اين علوم و معارف، دسته‏اى از مسلمانان به علوم غيرمسلمانان گرايش پيدا كرده‏اند و ضمن اقتباس و ترجمه آنها، به تفسير، توضيح و حتى نقد اين علوم مبادرت كردند و بدين‏سان علوم ديگر به حوزه افكار و كردارهاى علمى علماى مسلمان راه پيدا كرد. متكلمان، فقهاى اهل رأى و علماى علم اصول، از جمله گروه‏هاى مهمى هستند كه راه نفوذ و حضور مسائل و مباحث نظرى و عقلى، اسلامى و غيراسلامى را فراهم آوردند و سهم عظيمى در پيوند علم و دين از آن خود ساختند. در اين زمينه مى‏توان به امام محمدبن‏محمد غزالى طوسى (505-450) در اثر نامدار خويش، «المنفذ من الضلال» و نيز ابن رشد (595-520) در اثر مشهور خود فصل المتعال، اشاره كرد. بنابراين، توهم پذيرش مطلق و افكار بى‏قيد و شرط علم و معرفت، دست‏كم از ديدگاه اسلام مردود است. توجه به اين اصل و عملى كردن آن از سوى علماى اسلام، زمينه رشد علمى را در حوزه‏هاى علمى و معرفتى مسلمانان پديد آورد. تا جايى كه امروزه بررسى سيره و سرگذشت علم، جهانى و حتى آنچه كه امروزه در مهم‏ترين دانشگاه‏ها، پژوهشگاه‏ها و حتى آزمايشگاه‏هاى جهانى مطرح است، بدون بحث از مرحله اسلامى علم يا مرحله‏اى از علم كه در جهان اسلام در حال توسعه و بالندگى بوده، ناقص و ابتر است.

 

علل انحطاط علمى مسلمانان‏

پس مى‏توان گفت: انحطاط علمى و معرفتى مسلمانان ناشى از اصول و مبانى دينى نيست و بنابر مبانى دينى، هر گونه تلاش علمى و معرفتى در هر جا و هر زمانى، مورد رد يا انكار دين اسلام نيست. علم‏جويى و معرفت‏طلبى يك اصل اسلامى است و طلب علم و معرفت به عنوان يك اصل ضرورى و كارآمد در اسلام پذيرفته شده است.

هرگاه اين اصل ضرورى در اسلام به دست فراموشى سپرده شود و يا مقتضاى حقيقى آن به درستى فهميده نشود، نبايد انتظار كسب آثار و پيآمدهاى تمسك به اين اصل را داشت؛ زيرا صرف مسلمانى و عدم التزام به اصول علمى، ضرورتاً به معناى برخوردارى از آثار و پيآمدهاى علمى نيست. ازاين‏رو، عدم تمسك مسلمانان به مبانى قطعى علمى، فاصله انداختن ميان معارف نظرى و عملى، شكاف ميان عقل و نقل، دورى از امور عينى و پرداختن به مسائل انتزاعى علاوه بر محدود شدن به آراء و نظريات و تأليفات و آثار قدما و تقديس دستاوردهاى آنان، از ديگر عوامل انحطاط علمى مسلمانان بوده است.

اين امر موجب شد كه بيشتر تلاش‏هاى علمى و فكرى علماى دين، به شرح و حاشيه نويسى بر آثار قدما و مكانى براى احياى ميراث و تدوين آثار گذشتگان تبديل گردد، و خلاقيت و ابتكار از آنان گرفته شود. علاوه بر اين، تعصبات فرقه‏اى، محور شدن امور فقهى، زهد و دنياگريزى افراطى، خودكامگى حكام و... ، سلسله عوامل لازم و كافى را براى انحطاط مسلمانان فراهم و تكميل نمود.

 

پيشرفت تمدن غربى و انفعال مسلمانان در برابر آن‏

در هنگامه خواب گران و انحطاط مسلمانان، اروپا بر اثر تحول عظيمى كه آن را تجديد حيات علمى و فرهنگى خود ناميد، سر از خواب غفلت برآورد و در حوزه علم و دانش دستاوردهاى عظيمى كسب كرد و به عنوان يك قدرت بلامنازع علمى و معرفتى بر مراكز علمى دنيا و حتى بر ذهن و زبان انديشمندان غيرغربى حاكميت يافت. در كنار آن، قدرت نظامى آنان نيز به شدت افزايش يافت.

انحطاط همه جانبه مسلمانان از لحاظ علمى، نظامى، سياسى، فرهنگى و حتى رفتارى و اعتقادى، بهترين زمينه پذيرش هجمه فرهنگ خارجى را پديد آورد. به گونه‏اى كه قدرت و توان غيرقابل انكار و بى‏رقيب خارجى به تنهايى توانست مسير استعمار كشورهاى اسلامى را فراهم سازد و البته زمينه داخلى نيز به كمك اين مهم شتافت.

مسلمانان و طرح دو پرسش!

سيطره خارجى و انفعال مسلمانان، آنان را با دو پرسش مواجه ساخت. علت پيشرفت غربيان چيست و راه خروج از اين وضعيت كدام است.

 

راه خروج؟

الف) رويكرد غرب‏زدگى، غرب‏گرايى و غربى‏سازى و ب) رويكرد بازگشت به خويشتن و تكيه بر مواريث خود.

در نتيجه سلطه غربى بر مسلمانان، گروهى به اين نتيجه رسيدند كه علت پيشروى غربيان و سيطره آنان بر جهان اسلام، دين و راه نجات و رهايى از آن، كنار گذاشتن دين و توجه به علم و دانش است! رويكرد اول، عملاً دين را در برابر دانش قرار داد و علل انحطاط اصل جهان اسلام را دين تصور كرد. رويكرد ديگر، اسلام‏گرايانه و بازگشت به خويشتن بود كه مى‏كوشيد عدم تصادم اسلام با علم را بيان كند؛ زيرا كم كم اين تصور غيردقيق و غيرعلمى كه اسلام با دانش مخالف است و مسئول عقب‏ماندگى مسلمانان دين است، به صورت يك قاعده درآمده بود!

در رويكرد اول، تن دادن به نگرش غرب‏گرايانه، پذيرش سكولاريسم تنها راه خروج از انحطاط مسلمانان قلمداد شده بود. اما از آنجايى كه در بررسى تاريخ اسلام، توانمندى آن و نيز حقايق مسلم از يك سو، و تفاوت بنيادين اسلام با مسيحيت از سوى ديگر، پذيرش سكولاريسم يك علاج موقت و مقطعى بود و در بلندمدت موجب گسست و شكاف عميق معرفتى و تاريخى محسوب مى‏شد، مصلحان كوشيدند تا هم‏نوايى دين و دانش را نشان دهند.

انديشمندان مسلمان و تأكيد بر اقتباس از ساير فرهنگ‏ها

سيد جمال‏الدين اسد آبادى، محمد عبده و طنطاوى بر چند اصل تأكيد مى‏كردند:

1. توجيه اخذ تمدن‏

2. تسكين احساس حقارت مسلمانان در برابر برترى فرهنگ غربى‏

3. درك اهميت علم و كارآيى آن در بازآفرينى توانمندى اسلام و راه علاج و خروج‏

4. زدودن گرد اتهام ضديت اسلام با علم و دانش‏

5. امكان طلوع مجدد علم در دنياى اسلام‏

 

اسلامى‏سازى دانش‏

به رغم اين تلاش‏ها، سيطره ديدگاه‏هاى سكولاريستى بر نظام آموزشى دانشگاه‏ها و نحوه تعامل دانشگاهيان با مبانى دينى الزام مى‏كرد كه براى جلوگيرى از آفات و آسيب‏هاى اين رويكرد، تزريق ديدگاه‏هاى دينى به علوم و معارف دانشگاهى و بهره‏مند كردن اين مجامع علمى از آفاق متعالى دينى صورت گيرد. اسلامى‏سازى دانش، علاج واقعى اين معضل بود و زمينه‏اى براى زوال جمود و انحطاط علمى مسلمانان و چالشى براى سلطه ديدگاه‏هاى سكولاريستى بر دانش و معارف بشرى به شمار مى‏رفت.

دينى‏سازى دانش صرفاً در حوزه دينى اسلام پيشنهاد نشده است، بلكه در ساير اديان نيز وجود دارد و تلاشى جهانى است ارزشى كردن دانشگاه‏ها نيز خود به خود در ذيل ارزشى ساختن دانش مطرح است. اين امر به گونه‏اى بود كه پاره‏اى از غربيان نيز به دليل زيان‏هاى وارده بر بشريت به دليل جدايى علم و دين، خواهان آشتى دادن آن دو شدند.

 

شكست رويكرد غربگرايى‏

از جمله آفات غرب‏مدارى، تحقير فرهنگ و تمدن غيرغربيان و ترويج و اشاعه فرهنگ و تمدن غربى است. حداقل دستاورد اين كار، پيدايش طيف غرب‏گرايان و تلاش براى غربى‏سازى جوامع است. به دليل عدم توفيق اين جناح، طيف مقابل و گفتمان مخالفى به نام «بنيادگرايى» پديد آمد و در خصوص رابطه علم و تمدن وضعى برخلاف غرب‏گرايى اتخاذ كرد. بنابراين، عملاً غرب‏گرايى، كه تلاش مى‏كرد كه جوامع را از حالت انحطاط نجات دهد، خود عاملى براى پسروى و قهقهرايى شد و مردم و جامعه را بسيارى از حقايق مدرن و دستاوردهاى آن بدبين كرد. بدين‏سان اسلامى‏سازى دانش در حقيقت تلاشى دلسوزانه براى پرهيز از آفات و آسيب‏هاى علم و معرفت بود.

 

مفهوم اسلام‏سازى‏

اسلامى‏سازى تلاشى است كه باپرهيز از افراط و تفريط، حضور انسان مسلمان را در دنياى جديد موجه مى‏سازد و با بهره‏گيرى از اصول و قواعد اصيل اسلامى، معنويت سازنده و فراموش شده را به محافل علمى بازمى‏گرداند. «اسلامى‏سازى معرفت» به معناى كشف، تدوين، ابلاغ و نشر معرفت از زاويه جهان‏بينى اسلامى درباره جهان، زندگى و انسان است. اسلامى‏سازى دانش يك فعاليت منطقى است.

خداوند متعال انسان، جهان، زندگى، پديده‏ها، موجودات، حيوانات را آفريد و اشياء مختلف را در آن پراكند و سنت‏ها و قوانينى را به آنها بخشيد تا امورشان را سامان بخشد، قدرت و توان‏هاى متعدد را در آنها به وديعت نهاد، همه امور را در اختيار انسان نهاد، او را جانشين خويش نمود، از او خواست تا به جست‏وجوى پديده‏ها بپردازد و قوانين حاكم بر آنان را كشف نمايد تا براى آبادانى زندگى خويش بهره گيرد.

بنابراين، تعامل انسان با وجود پيرامون از لحاظ كشف، جست‏وجو، يادگيرى، ابلاغ و نشر و به طور كلى فعاليت معرفتى او ناگزير بايد در حوزه ايمانى صورت گيرد يا با قانون حاكم بر هستى، هماهنگى و انسجام داشته باشد. از اين رو، اسلامى سازى دانش به معناى اسلامى‏سازى علوم كاربردى و نيز قواعد علمى از طريق فهم و درك شباهت ميان قوانين علوم طبيعى و قوانين هستى است كه خود ارزش‏هاى دينى بر اساس آن تركيب يافته است.

اسلامى‏سازى فقط در خصوص علوم محض و كاربردى مطرح نيست، بلكه با محدوده علوم انسانى نيز ارتباط دارد. لذا، روان‏شناسى، جامعه‏شناسى، تاريخ، علوم ادارى و علوم اقتصادى ناگزير بايد در حوزه اسلامى‏سازى ترتيب‏بندى شوند و شيوه عمل و جزييات خويش را از داده‏هاى دينى و كتاب خدا و سنت پيامبر اخذ نمايند. منظور از اسلامى‏سازى افزودن عبارت‏هاى دين به مباحث علوم اجتماعى و انسانى از راه آيات قرآن نيست، بلكه بازسازى روشمند و معرفتى علوم و قوانين آن است.

اين جنبش (اسلامى‏سازى علوم) به عنوان نماينده اصلاح‏گرى اسلامى و رويكرد بازگشت به خويشتن است.

 

موانع و مشكلات اسلامى‏سازى علوم‏

اسلامى‏سازى علوم با دو مشكل مواجه است: مشكلات مربوط به درون جوامع اسلامى و گفتمان حاكم بر خارج از جهان اسلام. مشكلات مربوط به بعد اول عبارت‏اند از: خلط ميان عقيده و فكر؛ اعتقاد به علوم دينى بدون معرفت؛ محدود كردن اصلاح به بالا بردن مطالب و متون اسلامى؛ اعتقاد به جهان‏شمولى فرهنگ معاصر غربى؛ تأكيد افراطى و تندروانه در دفاع از عقيده و قدسى كردن فقه و عدم ترويج انديشه اجتهاد در اجتهاد.

بنابراين، نسل كنونى اصلاحات اسلامى، ضمن حفظ اصول و ضوابط دينى، مى‏كوشد تا با توليد نظريات علمى و معرفتى، هم به شبهات مربوط به نقش دين اسلام در انحطاط تمدن بشرى پاسخ دهد و هم امكان زوال انحطاط را اعلام كند. از اين رو، اسلامى‏سازى حركت نوينى است كه بر اساس مقتضيات جديد شكل مى‏گيرد.

 

بهره‏گيرى از اصول اساسى در ديدگاه اسلامى‏

مى‏توان با بهره‏گيرى از روش‏هاى علمى و قوانين و سنتى كه حقايق را پرده‏بردارى مى‏كند، كاربردهاى علمى را حتمى و الزامى كرد.

1. اصل جانشينى: انسان مسلمان جانشين خداوند در زمين است و براى ايجاد تحول، آبادسازى و رفع موانع و مشكلات برانگيخته شده است.

2. اصل توازن: توازن ميان نيازهاى روحى و مادى، بدون برقرارى توازن به حيات اسلامى بى‏معنا خواهد بود.

3. اصل تسخير: به كارگيرى علم براى تبديل آن به يك امر واقعى و عينى و بهره‏گيرى از دستاوردهاى مفيد، بهره‏مندى از آن را الزامى مى‏كند.

4. ارتباط ميان آفريدگار و آفريدگان: ارتباط ضمى ميان نظام شگفت‏آور آفريدگان و وجود آفريدگار.

 

محورهاى اسلامى‏سازى دانش‏

اسلامى‏سازى دانش يك مسئله روشمند است كه بر كشف ارتباط روشمند ميان وحى و جهان مبتنى است؛ همچنان كه فهم و شناخت سنت‏هاى حاكم بر جهان و قوانين طبيعت، به فهم و كشف قواعد روشمند معرفتى قرآن يارى مى‏رساند.

الف) تأسيس نظام معرفتى اسلامى: 1. فعال‏سازى قواعد اعتقادى از لحاظ معرفتى و تبديل آنها به پرسش معرفتى بديع و 2. كشف نظام‏ها يا الگوهاى معرفتى حاكم بر تاريخ اسلام و مكاتب فكرى - فقهى آن در دوره‏هاى مختلف.

ب) تأسيس روش شعاعى معرفتى قرآنى‏

ج) تأسيس روش تعامل با قرآن‏

د) تأسيس روش تعامل با سنت يا حكم نبوى‏

ه') بازخوانى كامل سنت اسلامى‏

و) تعامل با سنت غربى‏

اكنون ديدگاه «اسلامى‏سازى دانش» در مورد علوم طبيعى، اساساً ديدگاهى كلامى لاهوتى نيست؛ زيرا تجربه ديگران در مواجهه با علم و دستاوردهاى آن، با تجربه ما تفاوت دارد. مواجهه با عقل، علوم تجربى، علوم طبيعى و علوم انسانى را به ساماندهى دوباره ساختار خود واداشته است. موضع ما اسلامى‏سازى دانش و معرفت و جهت‏دهى علوم طبيعى بر اساس ديدگاه قرآنى است.

 

منتقدان اسلامى‏سازى دانش‏

منتقدان اصلى اين نظريه يا مسلمانان منتسب به بعضى از جناح‏ها و جماعت‏هاى اسلامى هستند يا سكولاريت‏ها.

گروهى معتقدند كه اين نظريه، تلاش يك گروه از جناح بنيادگراى اسلامى براى چاپيدن معرفت، فكر و فرهنگ و تبديل آن به يكى از ابزارهاى سلطه سياسى است.

گروهى ديگر آن را بخشى از تمايل تسلط فراگير اسلامى بر همه امور موجود در دولت و جامعه از جمله دانش دنيوى، اجتماعى و انسانى مى‏دانند. برخى ديگر، آن را نوعى توهم مى‏شمارند. دسته‏اى ديگر، اين تلاش‏ها را در جهت تحقق اسلامى‏سازى دانش بر اساس اصول اعتقادى اسلام و تلاش آگاهانه حركت اسلامى - سياسى براى تسلط بر جامعه مدنى بر اساس تعريف گرامشى مى‏دانند.

آنچه مسلم است اينكه اين نظريه هنوز در حال شكل‏گيرى است و به كمال و بلوغ خود نرسيده است. از اين رو، امكان اصلاح و تغيير در آن وجود دارد.

 

اشاره‏

نكاتى چند در اين مقاله قابل ذكر است: بيش از هر چيز بايد گفت مقاله داراى نقاط قوت فراوانى است؛ از جمله انسجام درونى و ترتيب منطقى مباحث، تا حدودى تنوع در منابع مورد استفاده، طرح پرسش‏ها و پاسخ‏گويى به شبهات و پرسش‏ها، تمركز بر موضوع و پرهيز از پراكنده‏نويسى، تا حدودى اثبات مدعا، رعايت امانت و روانى قلم.

در عين حال، اشاره به نكاتى چند براى غناى اين نوشته خالى از فايده نيست:

1. مقاله در پاراگراف دوم صفحه 9 بيان مى‏دارد كه اقتباس علم توسط علما و فرهيختگان اسلامى، زمينه رشد علمى را در حوزه‏هاى علمى و معرفتى مسلمانان پديد آورد و اين امر (اقتباس علم) موجب پايه‏گذارى بناى عظيم علم در اسلام گرديد. به گونه‏اى كه امروزه بررسى سرگذشت علم جهانى، بدون بحث از مرحله اسلامى علم و... ابتر، بى‏ثمر و ناقص است.

روشن است كه اسلامى‏سازى علم (همان‏گونه كه نويسنده محترم در صفحات بعدى توضيح مى‏دهند) تفاوت ماهوى با اقتباس علم دارد. صرف اقتباس علم از ديگران توسط مسلمانان، به معناى اسلامى‏سازى علم نيست. بله لازمه و مقدمه اسلامى‏سازى علوم غربى، اقتباس از آنان است. اما اين همه كار نيست؛ چرا كه اقتباس شرط لازم اسلامى‏سازى است نه شرط كافى آن.

2. نويسنده محترم در صفحه 16 مقاله پيآمد شكست رويكرد «غرب‏مدارى» را ظهور «بنيادگرايى» دانسته است. در حالى كه ظاهراً در هيچ جاى مقاله اين اصطلاح «بنيادگرايى» را توضيح نداده است. درحالى‏كه، اين اصطلاح بار معنايى خاصى دارد و به جنبشى اطلاق مى‏شود كه داعيه رويكرد بازگشت به اصل خويش و تكيه بر اصول و مبانى فراموش شده دينى دارد. در صورتى كه در اين نوشته، «بنيادگرايى» همچون «غرب‏مدارى»، دو روى يك سكه دانسته شده و در نتيجه افراط و تفريط و سير قهقهرايى در جامعه بشر تلقى شده است!

3. آنچه در خصوص اسلامى‏سازى علوم مطرح است، منظور بازسازى روشمند معرفتى علوم و قوانين آن بر اساس معيارها و متدها و مبانى و داده‏هاى دينى برگرفته از كتاب و سنت است.

بنابراين، همان‏گونه كه بسيارى از محققان در اين باب گفته و يا نوشته‏اند، عملاً اسلامى‏سازى علوم در علوم انسانى، آن هم نه در همه علو

تاريخ بروز رساني : چهارشنبه 04/09/88 ساعت 07:02

Mashhad University of Medical Sciences Contact Details:
Main address: University St., Ghoraishy Building 91375-345 Mashhad, Iran ,
Tel:( 98 511) 841 2081-5 , Fax:( 98 511) 8430249 , E-mail: Info(at)mums.ac.ir Members: - Schools and Hospitals School: Dentistry , School: Health , School: Medicine , School: Nursing & Midwifery , School: Paramedical , School: Pharmacy , School: Traditional Medicine , Hospital: Dr.Sheikh , Hospital: Dr.Shariati , Hospital: Emam Reza , Hospital: Ghaem , Hospital: Hashemi Nezhad , Hospital: Ibn-e-Sina , Hospital: Khatam-al-Anbia , Hospital: Montaserie , Hospital: Ommul-Banin , Hospital: Omid , Hospital: Shahid Kamyab , Hospital: Taleghani , History: Mashhad Faculty of Medicine was officially opened on Nov. 23, 1949 by Dr Zanganeh, the minister of culture. The school started out with 61 students, one associate professor and seven tutors. In 1956, when the school of Arts opened, the two schools merged to form the University of Mashhad. In 1989, the faculties offering Medical Sciences' degrees across the country separated from the Ministry of Culture and Higher Education. New emerging Medical Universities have gone under management of Ministry of Health, Treatment and Medical Education. Thus the original University of Mashhad was divided into two independent universities: "Ferdowsi University of Mashhad" and "Mashhad University of Medical Sciences'. Mashhad University of Medical Sciences operates at present with 8 faculties, 32 hospitals, 179 rural and 147 urban health centers. It covers an enormous area stretching from the north east to the central parts of the country, which makes it the largest university of Medical Sciences providing health care and treatment services. With 597 teaching staff, 1645 MDs with different specialties, 138 dentists, 123 pharmacists and 25, 402 employees, the university provides health care and medical services to the area's large population as well as to over 25 million tourists a year.

تمام حقوق مادی و معنوی این سایت مربوط به دانشگاه علوم پزشکی مشهد می باشد و هرگونه کپی برداری از مطالب آن تنها با ذکر منبع بلامانع است.